ورادلغتنامه دهخداوراد. [ وَرْ را ] (ع ص )آینده بر آب و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و آن برای مبالغه است . ج ِ، ورادون . (از اقرب الموارد). || باغبان . (ناظ
ورادلغتنامه دهخداوراد. [ وِ ] (ع اِ) اوراد. وُرد. ج ِ وَرد، به معنی اسب گلگون . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || به معنی گل هردرخت و غالب گل سرخ . (آنندراج ). رج
ورادلغتنامه دهخداوراد. [ وُرْ را ] (ع ص ، اِ) ج ِ وارد به معنی آیندگان بر آب . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) : بر لب چشمه ٔ سنانش تزاحم وراد فتوح است و بر سواد
ورادةلغتنامه دهخداورادة. [ وَ دَ ] (ع مص ) وُرودَة. گلگون گردیدن اسب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). رجوع به ورودة شود.
ورادةلغتنامه دهخداورادة. [ وَ دَ ] (ع مص ) وُرودَة. گلگون گردیدن اسب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). رجوع به ورودة شود.
وردلغتنامه دهخداورد. [ وُ ] (ع اِ) وِراد. اوراد. ج ِ وَرد به معنی اسب گلگون . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به ورد شود.
ورودةلغتنامه دهخداورودة. [ وُ دَ ] (ع مص ) وَرادَة. (ناظم الاطباء). گلگون گردیدن اسب . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). گلگون شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزن
غربالکmadreporiteواژههای مصوب فرهنگستانعضوی منفذدار و شبیه به دکمه در خارپوستان که در سطح ورادهانی (aboral) قرار دارد و آب از آن خارج میشود
ابوخلادلغتنامه دهخداابوخلاد. [ اَ خ َل ْ لا ] (اِخ ) محمدبن وراد الحمیری . محدث است و معاذبن رفاعه از او روایت کند.