وراجفرهنگ مترادف و متضادبیهودهگو، پرچانه، پرچانه، پرحرف، پرگو، حراف، رودهدراز، مکثار، هرزهچانه، هرزهدرا، یاوهگو ≠ کمحرف
وراجدیکشنری فارسی به انگلیسیbabbler, chatterbox, chatty, gabby, garrulous, loquacious, magpie, talkative, talky, voluble
پاداشلغتنامه دهخداپاداش . (اِ) (از پهلوی پات دَهِشن ، مطلق جزا و مکافات . مرکب از دو جزء پات ، از اصل پئیتی + دَهِشن ) پاداشن . پاداشت . مطلق مکافات و جزا اعم از خیر و شر. مکافات
دستورلغتنامه دهخدادستور. [ دَ ] (اِ مرکب ) صاحب مسند. صدر. در اصل دَست وَر بوده به معنی صاحب مسند... حرف تاء مضموم کرده دستور بوزن مستور خواندند. (از آنندراج ). مرکب است از: دست
کاملغتنامه دهخداکام . (اِ) مراد و مقصد. (برهان ) (غیاث ) (اوبهی ). مقصود. کامه . (از آنندراج ). ریژ. منظور. خواهش . آرزو. مطلوب . خواست . لَر. کَر. آرمان : جهان بر شبه داودست و
پیروزگرلغتنامه دهخداپیروزگر. [ گ َ ] (اِخ ) از نامهای خدای تعالی : بدانگه تو پیروز باشی مگراگر یار باشدت پیروزگر. فردوسی .که پیروزگر در جهان ایزد است جهاندار اگر زو نترسد بد است .
آزرملغتنامه دهخداآزرم . [ زَ ] (اِ) شرم . حیا.ادب . نرمی . رفق . لطف و ملایمت در گفتار : چو پرسدْت پاسخ ورا نرم گوی سخنهای به آزرم و باشرم گوی . فردوسی .خردمند بی شرم خواند مراچ