وراثلغتنامه دهخداوراث . [ وُرْ را ] (ع ص ، اِ) ج ِ وارث . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (السامی فی الاسامی ). میراث خواران . رجوع به وارث و ارث شود.
وراثيدیکشنری عربی به فارسیپيدايشي , تکويني , وابسته به پيدايش يا اصل هر چيز , مربوط به توليد و وراثت , ارثي
وراثةدیکشنری عربی به فارسیانتقال موروثي , رسيدن خصوصيات جسمي وروحي بارث , تمايل برگشت باصل , توارث , وراثت
وراثيدیکشنری عربی به فارسیپيدايشي , تکويني , وابسته به پيدايش يا اصل هر چيز , مربوط به توليد و وراثت , ارثي
وراثةدیکشنری عربی به فارسیانتقال موروثي , رسيدن خصوصيات جسمي وروحي بارث , تمايل برگشت باصل , توارث , وراثت