وذیلةلغتنامه دهخداوذیلة. [ وَ ل َ ] (ع اِ) آینه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آینه به لغت هذیل . (از اقرب الموارد). || پاره ای از سیم جلاداده یا عام است . (ناظم الاطباء). قطعه
وسیلهفرهنگ مترادف و متضاد۱. باعث، سبب، علت، محرک ۲. دستآویز ۳. آلت، ابزار، اسباب ۴. تدبیر، چاره، طریقه
وسیلهدیکشنری فارسی به انگلیسیappliance, applicator, gadget, implement, instrument, instrumentality, intermediary, lever, means, ment _, organ, tackle, tool, ure _
وذائللغتنامه دهخداوذائل . [ وَ ءِ ] (ع اِ) ج ِ وذیله . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). رجوع به وذیله شود.
وذایللغتنامه دهخداوذایل . [ وَ ی ِ ] (ع اِ) وذائل . ج ِ وذیله . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به وذیله و وذائل شود.
وذیللغتنامه دهخداوذیل . [ وَ ] (ع اِ) وذائل . ج ِ وذیلة. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). به معنی آیینه و پاره ای از سیم جلاداده . رجوع به وذیلة شود.