ودیعةلغتنامه دهخداودیعة. [ وَ ع َ ] (ع ص ) مؤنث ودیع. (از اقرب الموارد). || (اِ) زنهار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). چیز به زنهارداده . (یادداشت مؤلف ). || امانت .
enduingدیکشنری انگلیسی به فارسیپایان دادن، بخشیدن، بخشیدن به، پوشیدن، وادار کردن، پوشاندن، اراستن، دادن
ودیعةلغتنامه دهخداودیعة. [ وَ ع َ ] (ع ص ) مؤنث ودیع. (از اقرب الموارد). || (اِ) زنهار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). چیز به زنهارداده . (یادداشت مؤلف ). || امانت .
مُسْتَوْدَعٌفرهنگ واژگان قرآنبه ودیعه گذاشته شده (مراد از مستقردر عبارت "أَنشَأَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ " آن افرادي است که دوران سير در اصلاب را طي کرده و مت