ودهلغتنامه دهخداوده . [ وَ دَه ْ ] (ع مص ) برگردیدن از کار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
ودهلغتنامه دهخداوده . [ وَدْه ْ ] (ع مص ) بازداشتن کسی را از کار و برگردانیدن او. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ).
ودهاءلغتنامه دهخداودهاء. [ وَ ] (ع ص ) زن خوشرنگ با اندکی سپیدی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
ودهاءلغتنامه دهخداودهاء. [ وَ ] (ع ص ) زن خوشرنگ با اندکی سپیدی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
infectsدیکشنری انگلیسی به فارسیآلوده می کند، الوده کردن، گند زده کردن، مبتلا و دچار کردن، عفونی کردن، سرایت کردن، پر کردن