ودقلغتنامه دهخداودق . [ وَ ] (ع مص ) چکیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). چکیدن پیه و آب از اناء.(تاج المصادر بیهقی ). || ودوق . نزدیک کسی شدن و قادر گردیدن وی
ودقلغتنامه دهخداودق . [ وَ دَ ] (ع اِ) نقطه ٔ سرخ که در چشم کلان گردد یا بیماری است در چشم که به سبب آن گوش بیاماسد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) رجو
ودقةلغتنامه دهخداودقة.[ وَ دِ ق َ ] (ع ص ) (عین ...) چشم ودق رسیده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). رجوع به ودق شود.
ودقةلغتنامه دهخداودقة. [ وَ ق َ ] (ع اِ) یکی وَدق . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به ودق شود.
ودقانلغتنامه دهخداودقان . [ وَ دَ ] (ع مص ) وَدَق . وَداق . خواهش گشن کردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به ودق شود.
ودقةلغتنامه دهخداودقة.[ وَ دِ ق َ ] (ع ص ) (عین ...) چشم ودق رسیده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). رجوع به ودق شود.
ودقةلغتنامه دهخداودقة. [ وَ ق َ ] (ع اِ) یکی وَدق . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به ودق شود.
ودقانلغتنامه دهخداودقان . [ وَ دَ ] (ع مص ) وَدَق . وَداق . خواهش گشن کردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به ودق شود.
ودقةلغتنامه دهخداودقة. [ وَ دَ ق َ ] (ع اِ) نقطه ٔ سرخ که بر چشم افتد. (مهذب الاسماء). آماسی باشد صلب بر طبقه ٔ ملتحمه و این آماس بعضی را اندر بن گوشه ٔ چشم باشد که سوی بینی است
ودقینلغتنامه دهخداودقین . [ وَ ق َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ ودق . (منتهی الارب ). دو روی و دو جهت و دو جانب . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به ودق شود.- حرب ذات ودقین ؛ جنگ سخت و