وداعدیکشنری عربی به فارسیخدا حافظ , خدانگهدار , بخدا سپرديم , بدرود , وداع , خدا نگهدار , خداحافظ , توديع , توديع کردن
وداعلغتنامه دهخداوداع . [ وَ ] (ع مص ) بدرود کردن . (غیاث اللغات از مدار و بهار عجم و کشف و صراح و مزیل ). بدرود نمودن . (آنندراج ). خدانگهداری کردن . خداحافظی کردن . (یادداشت م
وداءلغتنامه دهخداوداء. [ وَ دَءْ ] (ع اِمص )هلاکی . (منتهی الارب ). هلاک . || (مص ) سپری گردیدن اخبار بر کسان و منقطع شدن . (اقرب الموارد).
وداءلغتنامه دهخداوداء. [ وَدْءْ ] (ع مص ) برابر کردن . || به بدی و زشتی فراگرفتن کسان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || برآوردن اسب نره را تا کمیز اندازد یا بر ماده جهد. (منتهی ال
وداع نامهلغتنامه دهخداوداع نامه . [ وِ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) بدرودنامه . (از ناظم الاطباء). رجوع به وداع شود.