وحنلغتنامه دهخداوحن . [ وَ ح َ ] (ع مص ) گل اندودن . (منتهی الارب ). گل اندود کردن . (ناظم الاطباء).
وهنلغتنامه دهخداوهن . [ وَ ] (ع مص ) سستی کردن در کار و سست گردیدن . (منتهی الارب ). سستی کردن در کار و سست گردیدن در بدن . (اقرب الموارد). سست شدن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترت
وهنلغتنامه دهخداوهن . [ وَ هََ ] (ع مص ) سستی کردن در کار و سست گردیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). سست شدن . || سست گردانیدن . (تاج المصادر بیهقی ). لازم و متعدی استعمال ش
وحنةلغتنامه دهخداوحنة. [ وَ ن َ ] (ع اِ) گل چسبنده و نیک لغزاننده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
وانجلغتنامه دهخداوانج . [ ن ْ / ن ِ ] (اِ) غله ای است که آن را به عربی عدس می گویند. (برهان قاطع) (آنندراج ). عدس . (ناظم الاطباء) (جهانگیری ) (فرهنگ خطی ). نسک . (جهانگیری ).
وحنةلغتنامه دهخداوحنة. [ وَ ن َ ] (ع اِ) گل چسبنده و نیک لغزاننده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
ثادری الاسقفلغتنامه دهخداثادری الاسقف . [ ] (اِخ ) اسقفی بکرخ بغداد. او بطلب کتب میل شدید داشت و بتقرب و تحبیب قلوب نقله ٔ علوم میکوشید و کتابهای بسیار جمع کرد و قومی از اطباء نصاری را
حنشلغتنامه دهخداحنش . [ ح َ ن َ ] (ع اِ) مگس . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || مار. (منتهی الارب )(اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء). || افعی . || هر آنچه او را صید
شدخلغتنامه دهخداشدخ . [ ش َ ](ع مص ) سرشکستن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || تفرق اتصال در طول عصب . (یادداشت مؤلف ). || شکستن هر چیز تر باشد یا خشک و هرچه میان کاواک ب
بختیشوعلغتنامه دهخدابختیشوع . [ب ُ ] (اِخ ) بختیشوع بن جبرئیل بن بختیشوع بن جورجیس . متوفی در سنه ٔ 256 هَ . ق . در اواخر عمر مأمون از اطباء خاص او بود و بعد از مأمون خلفای دیگر