وحشیگریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی ش، خونخواری، ددمنشی، آدمخواری، غیر انسانی بودن، بی عاطفگی، بیرحمی، سنگدلی، سختی، شرارت
وحشیلغتنامه دهخداوحشی . [ وَ ] (اِخ ) ابن حرب . یکی از صحابیان است که در جاهلیت حمزه سیدالشهداء عموی پیغمبر را کشت و در اسلام مسیلمه ٔ کذاب را. (منتهی الارب ). رجوع به حمزه در ه
وحشیدیکشنری فارسی به انگلیسیagrarian, barbarian, barbaric, barbarous, beastly, bestial, brutal, brutish, cave man, fell, feral, ferocious, grim, natural, rude, savage, uncivil, uncivilized
وحشیلغتنامه دهخداوحشی . [ وَ شی ی ] (ع ص ) واحد وحش . یک جانور دشتی . (منتهی الارب ) (السامی ) (ناظم الاطباء). جانور صحرایی رمنده از مردم . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) : ببخش ای پ
جامعه شناسیلغتنامه دهخداجامعه شناسی . [ م ِ ع َ / ع ِ ش ِ ] (حامص مرکب ) شناخت جامعه . معرفت الجوامع. آشنایی به احوال جامعه . و رجوع به جامعه شود. || در اصطلاح جامعه شناسان ، علمی که ا
کوناملغتنامه دهخداکونام . (اِ) کمینگاه و یا گریزگاه حیوانات وحشی . (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ). کنام . (از اشتینگاس ).
بندخانهلغتنامه دهخدابندخانه . [ ب َ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) زندان که ترجمه ٔ سجن است . (آنندراج ). بندی خانه . زندان . محبس . (فرهنگ فارسی معین ) (از ناظم الاطباء) : وحشی نداشت پای