وحشیةلغتنامه دهخداوحشیة.[ وَ شی ی َ ] (ع اِ) بادی که در زیر جامه ٔ نو درآیدبقوت . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || (ص نسبی ) مقابل اهلیه . مؤنث وحشی . (اقرب الموارد).
وَحْيُهُفرهنگ واژگان قرآنوحي آن (وحي در اصل به معناي اشاره سريع است البته اشاره اي از جنس کلام و به صورت رمزگويي .به همين جهت ازاين كلمه در القاي معنا به نحو پوشيده از اغيار استعمال مي
وحشةلغتنامه دهخداوحشة. [ وَ ش َ ] (ع اِمص ) انقطاع از مردم . خلوت . تنهایی . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || برودت و کدورت . (ناظم الاطباء): کانت بین ابی الصقر اسماعیل بن بلبل
وحشيدیکشنری عربی به فارسیجانور خوي , حيوان صفت , وحشي , بي رحم , شهواني , سبع , رام نشده , غير اهلي , وحشي شدن , وحشي کردن
ابن وحشیه ٔ کسدانیلغتنامه دهخداابن وحشیه ٔ کسدانی . [ اِ ن ُ وَ شی ی َ ی ِ ک َ ] (اِخ ) یاکلدانی . ابوبکر احمدبن علی بن قیس المختاربن عبدالکریم بن جرثیابن بدنیابن برطانیابن علاطیا الکسدانی ال