وحدتلغتنامه دهخداوحدت . [ وَ دَ ] (ع مص ) یگانه شدن . (غیاث اللغات ). || (اِمص ) یکتایی . یگانگی . انفراد. (ناظم الاطباء). تنهایی . (ناظم الاطباء) (غیاث ) : مرا آیینه ٔ وحدت نما
وحدتلغتنامه دهخداوحدت . [ وَدَ ] (اِخ ) طهماسب قلی خان ، از شاعران و از مردم کرمانشاه و از سران ایل کلهر بود و مدت سی سال در تهران به سر برد و به سال 1311 هَ . ق . در هفتادسالگی
وحدتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عدد دت، یگانگی، یکتایی، وحدانیت، احدیت، مطلقیت، سادگی پیوستگی، ائتلاف، اتحاد، یکپارچگی، همکاری، اتفاق، اتفاق قول، اتفاق نظر، هماهنگی، همبستگی، کل یکتایی،