وجیهةلغتنامه دهخداوجیهة. [ وَ هََ ] (ع ص ) مؤنث وجیه . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). زن روشناس . || خداوند جاه . || زن زیبا. || زن صاحب قدر و منزلت . || وجیه و خ
وُجُوهَهُمْفرهنگ واژگان قرآنچهره هايشان -روهایشان (وجه هر چيزي به معناي ناحيهاي از آن چيز است که با آن با غير روبرو ميشود و ارتباطي با آن دارد ، همچنان که وجه هر جسمي سطح بيرون آن است ، و
وُجُوهَهُمُفرهنگ واژگان قرآنچهره هايشان -روهایشان (حرف میم به دلیل تقارن با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد حرکت گرفته است .وجه هر چيزي به معناي ناحيهاي از آن چيز است که با آن با غير روبرو
وِجْهَةٌفرهنگ واژگان قرآنچیزی که به آن رو کنند و متوجه آن شوند (کلمه "وجهة" بمعناي چيزيست که آدمي رو به آن ميکند ، مانند قبله ، که آن نيز بمعناي چيزي است که انسان متوجه آن ميشود. عبارت
وَجْهَهُفرهنگ واژگان قرآنچهره اش -رویش (وجه هر چيزي به معناي ناحيهاي از آن چيز است که با آن با غير روبرو ميشود و ارتباطي با آن دارد ، همچنان که وجه هر جسمي سطح بيرون آن است ، و وجه انسا
وجیهةلغتنامه دهخداوجیهة. [ وَ هََ ] (ع ص ) مؤنث وجیه . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). زن روشناس . || خداوند جاه . || زن زیبا. || زن صاحب قدر و منزلت . || وجیه و خ
شریفةلغتنامه دهخداشریفة. [ ش َ ف َ ] (ع ص ) مؤنث شریف . (ناظم الاطباء). وجیهه . (یادداشت مؤلف ). مؤنث شریف . ج ، شَرائف ، شَریفات . (اقرب الموارد). رجوع به شریف شود.
شکیللغتنامه دهخداشکیل . [ ش َ ] (از ع ، ص ) خوشگل . خوش صورت . خوش اندام . زیبا. خوب روی . (ناظم الاطباء). در تداول بمعنی خوشگل و جمیل بکار برند، ولی در لغت نیافتم و گویا در عرب
وجاهلغتنامه دهخداوجاه . [ وِ ](ع ص ، اِ) اندازه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). زهاء. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء): هذا وجاه الف ؛ این مقدار هزارست . || ج ِ وجیهه . || ج ِ وجی