وجوهلغتنامه دهخداوجوه . [ وُ ] (ع اِ) ج ِ وَجْه ْ. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). به معنی روی مردم از هرچیزی و مهتر قوم . (آنندراج ). || در تداول ، طری
وجوهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی ی، محل، موجودی، اعتبار، اندوخته، حساب بانکی، حسابجاری، حساب سپرده، حساب سپرده سرمایهگذاریکوتاهمدت، بلند مدت گردش نقدینگی
وژوهلغتنامه دهخداوژوه . [ وَ ] (اِ) چکیدن باران از سقف خانه و امثال آن . (آنندراج ) (برهان ) (انجمن آرا). وُژوه . (ناظم الاطباء).
وُجُوهِفرهنگ واژگان قرآنچهره ها (وجه هر چيزي به معناي ناحيهاي از آن چيز است که با آن با غير روبرو ميشود و ارتباطي با آن دارد ، همچنان که وجه هر جسمي سطح بيرون آن است ، و وجه انسان نيم
وجوه امانیtrust fundواژههای مصوب فرهنگستانوجوه یا داراییهایی که یک شرکت امانی آنها را بر طبق قرارداد امانتکاری برای سرمایهگذاری مدیریت میکند
پسانداز الزامیcompulsory savingواژههای مصوب فرهنگستانوجوه پساندازی که باید آنها را بهعنوان شرایط اخذ وام یا پیشنیاز عضویت در نهادهایی مانند اتحادیههای اعتباری و شرکتهای تعاونی و مؤسسات خُرد مالی و بانکهای رو
خرابی دادهdata corruptionواژههای مصوب فرهنگستانوجوه هر اشکالی در داده که موجب شود داده برای کاربر یا نرمافزاری که به آن دسترسی پیدا میکند قابل خواندن یا استفاده نباشد
وجوه امانیtrust fundواژههای مصوب فرهنگستانوجوه یا داراییهایی که یک شرکت امانی آنها را بر طبق قرارداد امانتکاری برای سرمایهگذاری مدیریت میکند
وجوهاتلغتنامه دهخداوجوهات . [ وُ ] (ع اِ) ج ِ وجوه . در تداول آنچه از مال زکوة و خمس و رد مظالم به مجتهدین خاصه با علم آنان برند و او آن را به مستحقین قسمت کند و آن را وجوهات بریه
وجوهانلغتنامه دهخداوجوهان .[ وُ ] (اِ) ج ِ وجوه و وجه به معنی مهتران و اعیان : سعدبن وقاص را... با اشراف و مبارزان و وجوهان عرب سوی کارزار عجم فرستاد. (مجمل التواریخ ).