وَجْهِفرهنگ واژگان قرآنرو- صورت - خودِ (ﭐبْتِغَاءَ وَجْهِ يعني طلب خشنودي از آن جهت كه رضايت از كسي به منزله ي رو كردن به او و عدم رضايت مانند پشت كردن به اوست .وجه هر چيزي به معناي ن
وجهفرهنگ مترادف و متضاد۱. چهره، رخ، رخسار، روی، صورت ۲. جور، روش، شکل، طریق، طریقه، طور، منوال، نمط، وضع ۳. بودجه، پول، دینار، سرمایه، مبلغ، نقدینه ۴. جانب، سمت، سو، طرف ۵. حالت ۶. دل
آبونمانفرهنگ انتشارات معین(بُ نِ) [ فر. ] ( اِ.)وجه اشتراک روزنامه ، مجله ، برق ، تلفن و غیره ، حق اشتراک (فره ).
همتافرهنگ نامها(تلفظ: hamtā) آنچه یا آنکه در صفتی با دیگری وجه اشتراک داشته یا کاملاً به او شبیه باشد ، نظیر ، مثل؛ (در قدیم) همسر ، جفت ؛ (در قدیم) همنشین ، همدم ، رفیق ؛ (د
subscriptionدیکشنری انگلیسی به فارسیاشتراک، ابونمان، اشتراک، تعهد پرداخت، ابونمان، پول اعانه، وجه اشتراک مجله
جامعهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [جمع: جوامع] گروهی از مردم که با هم وجه اشتراک داشته باشند و در سرزمینی واحد زندگی کنند.۲. نهادی که بهوسیلۀ مؤسسات، افراد، و کشورها برای اهداف ویژای تشکیل