وِجْهَةٌفرهنگ واژگان قرآنچیزی که به آن رو کنند و متوجه آن شوند (کلمه "وجهة" بمعناي چيزيست که آدمي رو به آن ميکند ، مانند قبله ، که آن نيز بمعناي چيزي است که انسان متوجه آن ميشود. عبارت
وَجْهَهُفرهنگ واژگان قرآنچهره اش -رویش (وجه هر چيزي به معناي ناحيهاي از آن چيز است که با آن با غير روبرو ميشود و ارتباطي با آن دارد ، همچنان که وجه هر جسمي سطح بيرون آن است ، و وجه انسا
وجهةلغتنامه دهخداوجهة. [ وُ هََ ] (ع اِ) روش و طریقه . (ناظم الاطباء). || سوی و کرانه . (منتهی الارب ).
وجهةلغتنامه دهخداوجهة. [ وَ ج ُ هََ ] (ع ص ) مؤنث وَجُه ْ؛ یعنی زن باقدر و منزلت . (ناظم الاطباء). رجوع به وَجُه شود.
وجهةلغتنامه دهخداوجهة.[ وِ هََ ] (ع اِ) روش و طریقه . (ناظم الاطباء). || سوی و کرانه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).آنجا که روی کنند. (مهذب الاسماء). موضعی که به طرف آن رو کرده
وِجْهَةٌفرهنگ واژگان قرآنچیزی که به آن رو کنند و متوجه آن شوند (کلمه "وجهة" بمعناي چيزيست که آدمي رو به آن ميکند ، مانند قبله ، که آن نيز بمعناي چيزي است که انسان متوجه آن ميشود. عبارت
وَجْهَهُفرهنگ واژگان قرآنچهره اش -رویش (وجه هر چيزي به معناي ناحيهاي از آن چيز است که با آن با غير روبرو ميشود و ارتباطي با آن دارد ، همچنان که وجه هر جسمي سطح بيرون آن است ، و وجه انسا
وجهةلغتنامه دهخداوجهة. [ وُ هََ ] (ع اِ) روش و طریقه . (ناظم الاطباء). || سوی و کرانه . (منتهی الارب ).
وجهةلغتنامه دهخداوجهة. [ وَ ج ُ هََ ] (ع ص ) مؤنث وَجُه ْ؛ یعنی زن باقدر و منزلت . (ناظم الاطباء). رجوع به وَجُه شود.