وجحلغتنامه دهخداوجح . [ وَ ] (ع مص ) پیدا و آشکار گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). پیدا و آشکار شدن و ظاهر گردیدن . (ناظم الاطباء).
وجحلغتنامه دهخداوجح . [ وَ ج َ ] (ع اِ) سمج مانندی است . (منتهی الارب ) شبه الغار. (اقرب الموارد) (المنجد). جایی مانند غار. (ناظم الاطباء).
وجهفرهنگ مترادف و متضاد۱. چهره، رخ، رخسار، روی، صورت ۲. جور، روش، شکل، طریق، طریقه، طور، منوال، نمط، وضع ۳. بودجه، پول، دینار، سرمایه، مبلغ، نقدینه ۴. جانب، سمت، سو، طرف ۵. حالت ۶. دل
وجهلغتنامه دهخداوجه . [ وَج ْه ْ ] (ع اِ) رو و چهره . (غیاث اللغات ). روی و چهره . روی و صورت و هیأت و پیکر و سیما و دیدار و شکل و نمایش . (ناظم الاطباء). روی مردم و هرچیزی .
جحاجحلغتنامه دهخداجحاجح . [ ج َ ج ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ جحجاح وجَحجَح . (منتهی الارب ). رجوع به جحجاح و جحجح شود.
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن الخضر معروف به خضرویه ٔ بلخی . یکی از بزرگان صوفیه و او را کتابی است به نام الرعایة بحقوق اﷲ. (کشف المحجوب هجویری ). و در صفةالصفوة
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن منیربن احمدبن مفلح ابوالحسین الاطرابلسی الشاعر الرفاء، ملقب بمهذب الملک یا مهذب الدین عین الزمان . مولد او به سال 473 هَ .ق . و وفات
بغللغتنامه دهخدابغل . [ ب َ غ َ] (اِ) زیر مفصل شانه و بازوی انسان و حیوان : در مرض طاعون گاهی در بغل مریض غده بیرون می آید. (فرهنگ نظام ). بتازی بغل را ابط گویند. (ذخیره ٔ خوار