نیم وجبیلغتنامه دهخدانیم وجبی . [ وَ ج َ ] (ص نسبی ) که به اندازه ٔ نیم وجب است . || کوتوله . خردجثه . کوتاه قد. || در تداول ، دشنام گونه ای است که اطفال را گویند. (یادداشت مؤلف ).
یک وجبیلغتنامه دهخدایک وجبی . [ ی َ / ی ِ وَ ج َ ] (ص نسبی ) به اندازه ٔ یک وجب . به بلندی یک وجب . || مجازاً حقیر و کوچک . (یادداشت مؤلف ). مرادف نیم وجبی و آن تعبیری طعن آمیز اس
نیم وجبیفرهنگ انتشارات معین(وَ جَ)(ص نسب .)1 - (عا.) بسیار کوتاه ، کوتاه قد. 2 - آن چه که طول و ارتفاعش معادل نیم وجب باشد.
نیم وجبیلغتنامه دهخدانیم وجبی . [ وَ ج َ ] (ص نسبی ) که به اندازه ٔ نیم وجب است . || کوتوله . خردجثه . کوتاه قد. || در تداول ، دشنام گونه ای است که اطفال را گویند. (یادداشت مؤلف ).
یک وجبیلغتنامه دهخدایک وجبی . [ ی َ / ی ِ وَ ج َ ] (ص نسبی ) به اندازه ٔ یک وجب . به بلندی یک وجب . || مجازاً حقیر و کوچک . (یادداشت مؤلف ). مرادف نیم وجبی و آن تعبیری طعن آمیز اس
اذن الحمارلغتنامه دهخدااذن الحمار. [ اُ ذُ نُل ْ ح ِ ] (ع اِ مرکب ) گیاهی است . (منتهی الارب ). گیاهی است بیخ آن چون گزری بزرگ و شیرین و آن را خورند. گیاهی با برگی به پهنای وجبی و ریش
حسیبکلغتنامه دهخداحسیبک . [ ح َ ب َ] (اِ) روده ٔ بره ٔ شیرخواره که درپیچند بمقدار نارنجی و چند عدد از آن را بر سیخی بریان کنند. روده ٔ بره ٔ فربه باشد که آن را قطعه قطعه کنند، هر
زهرةالملحلغتنامه دهخدازهرةالملح . [ زَ رَ تُل ْ م ِ ] (ع اِ مرکب ) نباتی است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). گیاهی است شورمزه و در اراضی شورناک روید و ارغوانی رنگ باشد و