وجاهتفرهنگ انتشارات معین(وَ یا وِ هَ) [ ع . وجاهة ] (مص ل .) 1 - عزّت ، حرمت . 2 - خوب رویی ، زیبایی .
وجاهتفرهنگ مترادف و متضاد۱. جمال، حسن، خوشگلی، زیبایی، صباحت، قشنگی، مقبولی ۲. پذیرشعام، مقبولیت، ≠ زشتی
وجاهتلغتنامه دهخداوجاهت . [ وَ هََ ] (از ع ، اِمص ) خوبرویی و زیبایی .خوشگلی . (ناظم الاطباء). خوبرویی . (آنندراج ). حسن و جمال . (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). || روشناسی . || ع
وجاهتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. وجیه شدن؛ صاحب جاه و مقام شدن.۲. عزت و حرمت.۳. خوبرویی؛ زیبایی.
وجازتلغتنامه دهخداوجازت . [ وَ زَ ] (از ع ، اِمص ) وجازه . کوتاهی در سخن . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به وجازة شود.
وجاهلغتنامه دهخداوجاه . [ وَ / وِ / وُ ] (ع ق ) روباروی . رویاروی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): قعدت وجاهک (مثلثة)؛ یعنی نشستم رویاروی تو، همچنین است قعدت تجاهک . (ناظم الاطب
وجاهلغتنامه دهخداوجاه . [ وِ ](ع ص ، اِ) اندازه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). زهاء. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء): هذا وجاه الف ؛ این مقدار هزارست . || ج ِ وجیهه . || ج ِ وجی
وجاهةلغتنامه دهخداوجاهة. [ وَ هََ ] (ع مص ) روی شناخته و باقدر گردیدن . (منتهی الارب ). روی شناس شدن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ، ترتیب عادل بن علی ). وجیه و با قدر و منزلت گردیدن
رامپوریلغتنامه دهخدارامپوری . (اِخ ) وجاهت حسین عندلیب شادانی رامپوری . مؤلف فرهنگ فارسی «نقش بدیع» که در 1342 هَ . ق . در لاهور بچاپ رسیده است . (از مقدمه ٔ فرهنگ معین ص 43).
باوجاهتلغتنامه دهخداباوجاهت . [ وِ هََ ] (ص مرکب ) کسی که وجاهت دارد. زیبا. وجیه . خوشروی . خوشگل . || خوش نام . آنکه در بین مردم به خوشنامی شهرت یافته باشد. مقبول العام . و رجوع ب
بهر و رولغتنامه دهخدابهر و رو. [ ب َ رُ رو ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) بهر رو. جمال . وجاهت و صباحت . (از یادداشت بخط مؤلف ). به بهر رو و بر و رو رجوع شود.
تکرلغتنامه دهخداتکر. [ ت َک ْ ک َ ] (ص ، اِ) در لغت هند بمعنی مردمان صاحب ثروت و وجاهت و رؤسای ایل و صاحبان حشم که پایه شان پست تراز رای ها باشد و از اوساطالناس بالاتر و اینکه