وجاهةلغتنامه دهخداوجاهة. [ وَ هََ ] (ع مص ) روی شناخته و باقدر گردیدن . (منتهی الارب ). روی شناس شدن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ، ترتیب عادل بن علی ). وجیه و با قدر و منزلت گردیدن
وُجُوهَهُمْفرهنگ واژگان قرآنچهره هايشان -روهایشان (وجه هر چيزي به معناي ناحيهاي از آن چيز است که با آن با غير روبرو ميشود و ارتباطي با آن دارد ، همچنان که وجه هر جسمي سطح بيرون آن است ، و
وُجُوهَهُمُفرهنگ واژگان قرآنچهره هايشان -روهایشان (حرف میم به دلیل تقارن با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد حرکت گرفته است .وجه هر چيزي به معناي ناحيهاي از آن چيز است که با آن با غير روبرو
وِجْهَةٌفرهنگ واژگان قرآنچیزی که به آن رو کنند و متوجه آن شوند (کلمه "وجهة" بمعناي چيزيست که آدمي رو به آن ميکند ، مانند قبله ، که آن نيز بمعناي چيزي است که انسان متوجه آن ميشود. عبارت
وَجْهَهُفرهنگ واژگان قرآنچهره اش -رویش (وجه هر چيزي به معناي ناحيهاي از آن چيز است که با آن با غير روبرو ميشود و ارتباطي با آن دارد ، همچنان که وجه هر جسمي سطح بيرون آن است ، و وجه انسا
وَجْهِهَافرهنگ واژگان قرآنصورت آن - صورتش (در عبارت "ذَ ٰلِکَ أَدْنَىٰ أَن يَـأْتُواْ بِـﭑلشَّهَادَةِ عَلَىٰ وَجْهِهَا "يعني منظور صورت صحيح گواهي دادن است . وجه هر چيزي به معناي ناحيهاي
وجاهتفرهنگ انتشارات معین(وَ یا وِ هَ) [ ع . وجاهة ] (مص ل .) 1 - عزّت ، حرمت . 2 - خوب رویی ، زیبایی .
وجاهتلغتنامه دهخداوجاهت . [ وَ هََ ] (از ع ، اِمص ) خوبرویی و زیبایی .خوشگلی . (ناظم الاطباء). خوبرویی . (آنندراج ). حسن و جمال . (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). || روشناسی . || ع
خداوندلغتنامه دهخداخداوند. [ خ ُ وَ ] (اِخ ) رب . (السامی فی الاسامی ) (مهذب الاسماء). نامی از نام های الهی . خدا. خدای . پروردگار. اﷲتعالی : چون تیغ بدست آری مردم نتوان کشت نزدیک
وُجُوهَهُمْفرهنگ واژگان قرآنچهره هايشان -روهایشان (وجه هر چيزي به معناي ناحيهاي از آن چيز است که با آن با غير روبرو ميشود و ارتباطي با آن دارد ، همچنان که وجه هر جسمي سطح بيرون آن است ، و
وِجْهَةٌفرهنگ واژگان قرآنچیزی که به آن رو کنند و متوجه آن شوند (کلمه "وجهة" بمعناي چيزيست که آدمي رو به آن ميکند ، مانند قبله ، که آن نيز بمعناي چيزي است که انسان متوجه آن ميشود. عبارت