وسلغتنامه دهخداوس . [ وَ ] (ص ، ق ) بر وزن و معنی بس باشد، چه در کلام فارسی با و واو به هم تبدیل می یابند. (انجمن آرا) (آنندراج )(برهان ). بس . (فرهنگ فارسی معین ). و در عربی
وصلغتنامه دهخداوص . [ وَص ص ] (ع مص ) استوار کردن کار را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). محکم و استوار کردن کار را. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). و فعل آن از باب نصر آید. (منتهی
وثاقفرهنگ مترادف و متضاد۱. اقامتگاه، خانه، ماوا، مسکن، منزل ۲. اردوگاه، خرگاه، خیمه ۳. بند، ریسمان، زنجیر
وثاءلغتنامه دهخداوثاء. [ وَث ْءْ ] (ع اِمص ) وَثاة. کفتگی که به گوشت رسد و بس یا دردگینی استخوان و عیب آن بی شکستگی یا جداشدگی گوشت از استخوان . گویند به وث ء لاوثی او هو قول ال
وثابلغتنامه دهخداوثاب . [ وَث ْ ثا ] (ع ص ) صیغه ٔ مبالغه است از وثوب . بسیار برجهنده . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).- ابووثاب ؛ کنیه است عقاب و باز شکاری را زیرا که سخت پرواز
وثابةلغتنامه دهخداوثابة. [ وَث ْ ثا ب َ ] (ع ص ) سریعة: فرس وثابة. (اقرب الموارد). || زن بسیار برجهنده . (ناظم الاطباء).