وتکلغتنامه دهخداوتک . [ وَ ت َ ] (اِ) مرغی است از تیهو کوچکتر و خوش خط و خال که به عربی سلوی و به ترکی بلدرچین گویند. (انجمن آرا) (برهان ). بلدرچین و کرک که به تازی سلوی گویند.
وتکژلغتنامه دهخداوتکژ. [ وَ ک َ ] (اِ) دانه و تخم انگور. (برهان ) (آنندراج ). خسته ٔ انگور. (ناظم الاطباء).
وتکژلغتنامه دهخداوتکژ. [ وَ ک َ ] (اِ) دانه و تخم انگور. (برهان ) (آنندراج ). خسته ٔ انگور. (ناظم الاطباء).
ﭐسْتَوَىٰفرهنگ واژگان قرآنقرار گرفت -مستولي شد(وقتي بعد از آن کلمه "علي " بيايد) -به نهايت تعادل وتکامل رسيد (جواني تمام عيار شد)
گرازندهلغتنامه دهخداگرازنده . [ گ ُ زَ دَ / دِ ] (نف ) از روی ناز وتکبر خرامنده و به راه رونده . (برهان ) : نوازنده بلبل به باغ اندرون گرازنده آهو به راغ اندرون . فردوسی .دل افروز