وترةلغتنامه دهخداوترة. [ وَ ت َ رَ ] (ع اِ) برگزیده و بهترین از هر چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). در اقرب الموارد حِتار کل شی ٔ آمده نه خیارکل شی ٔ بنابر این ح
مجرای مچدستیcarpal 1واژههای مصوب فرهنگستانفضای بین استخوانهای مچ دست و بافت همبند روی وترهای تاکننده
زاویۀ محاطیinscribed angle, angle at a circumferenceواژههای مصوب فرهنگستانزاویهای که رأس آن بر محیط دایره قرار دارد و اضلاع آن وترهای دایره هستند
شرعلغتنامه دهخداشرع . [ ش ُ رُ ](ع اِ) ج ِ شراع . وترها. (یادداشت به خط دهخدا) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). رجوع به شِراع شود.
خرک بینیلغتنامه دهخداخرک بینی . [ خ َ رَ ک ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) حجاب غضروفی که مابین منخرین بینی است . وَتَره . رجوع به «خرک » شود.