وارفتندیکشنری فارسی به انگلیسیblench, decompose, disintegrate, dissolve, loosen, melt, separate, wilt
وارفتنلغتنامه دهخداوارفتن . [ رَ ت َ ] (مص مرکب ) متحیر شدن . (آنندراج ). تعجب کردن . سست شدن از یأس . بکلی نومید شدن . مبهوت و مأیوس شدن . (از یادداشتهای مؤلف ). || مضمحل و از
وارفتنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [عامیانه، مجاز] سست و بیحال شدن.۲. [عامیانه، مجاز] باز شدن چیزی؛ تکهتکه و متلاشی شدن: کوکو وارفت.۳. [عامیانه، مجاز] آب شدن؛ ذوب شدن: یخ این وارفت.۴. [عامیا
رفتنلغتنامه دهخدارفتن . [ رَ ت َ ] (مص ) حرکت کردن . خود را حرکت دادن . (ناظم الاطباء). روان شدن از محلی به محل دیگر. (ازناظم الاطباء). خود را منتقل کردن از جایی به جایی . نقل ک
یخ کردنفرهنگ انتشارات معین( ~ . کَ دَ) (مص ل .) 1 - بسیار سرد شدن . 2 - (عا.) کنایه از: بسیار متعجب شدن . 3 - وا رفتن ، دمغ شدن .
اخرواطلغتنامه دهخدااخرواط. [ اِ رِوْ وا ] (ع مص ) تیز رفتن . تیز گذشتن . تیز در چیزی درآمدن . (زوزنی ). || اخرواط طریق بر کسی ؛ دراز کشیدن راه بدو. || بدور و دراز کشیده شدن شعر. |