واگذاریلغتنامه دهخداواگذاری . [گ ُ ] (حامص مرکب ) تفویض . تسلیم . (ناظم الاطباء). || ترک . طرح . (یادداشت مؤلف ). || (ص نسبی ) واگذارشده . تسلیم شده . منتقل شده . داده شده .- املا
تحویل صحنۀ جُرمcrime scene releaseواژههای مصوب فرهنگستانواگذاری منطقه یا ساختمانی که جُرم در آن روی داده است، به مالک یا فرد مسئول، پس از به پایان رسیدن بررسیهای پلیس
تفویضdelegationواژههای مصوب فرهنگستانواگذاری اختیار عمل یا مسئولیت تصمیمگیری در موردی خاص به فرد یا نهاد دیگر