واگذارندهلغتنامه دهخداواگذارنده . [ گ ُ رَ دَ / دِ ] (نف مرکب ) واگذارکننده . که واگذارد. که واگذار کند. که به دیگری تفویض کند. تسلیم کننده . || دراصطلاح بانکی ، کسی که چیزی را می فر
واگذاردهلغتنامه دهخداواگذارده . [ گ ُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) واگذاشته . واگذار کرده شده . واگذار شده . تسلیم شده . تفویض شده . که به دیگری محول و واگذار شده است .
واگذاردهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی رده، واگذارشده، نگهدارینشده، واهشته مورد غفلت واقعشده، واگذاشته [غفلت] فروشرفته، فروختهشده، واگذارشده، واگذاریشده، هبهشده، انتقالی،
بسامد واگذارشدهassigned frequencyواژههای مصوب فرهنگستانبسامد یا باند بسامدی که برای پخش برنامههای رادیویی به ایستگاهی اختصاص مییابد
واگذاردنلغتنامه دهخداواگذاردن . [ گ ُ دَ] (مص مرکب ) واگذار کردن . تسلیم کردن . || ترک گفتن . فروگذار کردن : یا فروگذاشت کنم یا واگذارم چیزی را از آنها که بر نفس خود پیمان گرفته ام
خَذُولاًَفرهنگ واژگان قرآنواگذارنده (از خذلان و خذلان بدين معنا است که آن کس که آدمي احتمال ميدهد او را ياري کند در هنگام احتياج ياري نکند . )
مفوضلغتنامه دهخدامفوض .[ م ُ ف َوْ وِ ] (ع ص ) کار به کسی واگذارنده . (غیاث )(آنندراج ). || آنکه کار خویش به خدا بازگذارد. آنکه امر خود به خدای تفویض کند : پرسیدند که بنده ٔ مفو
نگهداری نکنندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی ری نکننده، واگذارنده، بیخیال، غافل منصرف ولخرج باز، سوراخدار جداکننده مستعفی