واکلغتنامه دهخداواک . (اِ) پرنده ای است کبودرنگ و اکثر در کنارهای آب نشیند و معرب آن واق است . (برهان قاطع) (آنندراج ) (از جهانگیری ) (از فرهنگ نظام ) (از انجمن آرا) (ناظم الاط
وعکلغتنامه دهخداوعک . [ وَ ] (ع مص ) سخت رنجور ساختن کسی را بیماری . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ضعیف کردن تب مردم را. (تاج المصادر بیهقی ). || در خاک مالیدن کسی
وعکلغتنامه دهخداوعک . [ وَ ع ِ ] (ع ص ) (رجل ...) مرد تب زده ٔ به ستوه آمده از آن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). وَعک . رجوع به وعک شود.