واپس رولغتنامه دهخداواپس رو. [ پ َ رَ / رُو ] (نف مرکب ) بازپس رونده ، عقب رونده : گفت آن را من نخواهم . گفت چون ؟گفت او واپس رو است و بس حرون . مولوی (مثنوی دفتر ششم چ اسلامیه ص 5
واپسفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهبازپس؛ عقب؛ دنبال. واپس آمدن: (مصدر لازم) [قدیمی] بازپس آمدن؛ باز آمدن. واپس رفتن: (مصدر لازم) پس رفتن؛ عقب رفتن.
مکتنفلغتنامه دهخدامکتنف . [ م ُ ت َ ن َ ] (ع اِ) پناهگاه : چونکه کردی دم او را آن طرف گر رود واپس رود تا مکتنف .مولوی (مثنوی چ رمضانی ص 369).
آن رالغتنامه دهخداآن را. (ضمیر + حرف اضافه ) کسی را. آن کس را : این مدّعیان در طلبش بی خبرانندآن را که خبر شد خبری بازنیامد. سعدی .آن را که جای نیست همه شهر جای اوست درویش هر کجا
گناوه دشتستانلغتنامه دهخداگناوه دشتستان . [ گ ُ وَ / وِ دَ ت ِ ] (ناحیه ...) در کتاب قاموس نوشته جنابه به فتح جیم و تشدید نون و الف و فتح با یک نقطه ٔ شهری است محاذی خارک و طایفه ٔ قرامط
حرونلغتنامه دهخداحرون . [ ح َ ] (ع ص ، اِ) اسب سرکش . اسب توسن . اسب نافرمان . اسب بی فرمان . اسب ناآموخته . آن اسب که برجای ایستد و نرود. (مهذب الاسماء).شموس . اسب ناآموخته و ع