واپسفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهبازپس؛ عقب؛ دنبال. واپس آمدن: (مصدر لازم) [قدیمی] بازپس آمدن؛ باز آمدن. واپس رفتن: (مصدر لازم) پس رفتن؛ عقب رفتن.
واپسلغتنامه دهخداواپس . [ پ َ ] (ق مرکب ) بازپس . و با لفظ افکندن به معنی در پس انداختن چیزی را. (بهار عجم ) (آنندراج ). || عقب و پشت سر. || بعد از آن و پس از آن و از آن پس . ||
واپس استیدنلغتنامه دهخداواپس استیدن . [ پ َ اِ دَ ] (مص مرکب ) عقب ماندن سپس ماندن . تخلف . (تاج المصادر بیهقی ). تخزع . (تاج المصادر بیهقی ). رجوع به واپس استادن شود.