واویلغتنامه دهخداواوی . (ص نسبی ) منسوب به حرف واو. (ناظم الاطباء).- اجوف واوی . رجوع به اجوف و اقسام آن در این لغتنامه شود.
واویلافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کلمۀ افسوس که در نوحه و ماتم استعمال میکنند.۲. مصیبت و حادثۀ بزرگ.
واویلتالغتنامه دهخداواویلتا. [ وَ ل َ ] (ع صوت مرکب ) واویلا.- واویلتا کردن : برسر چاهی بدید آن دزد راکه فغان می کرد و هم واویلتا.مولوی .
واویلالغتنامه دهخداواویلا. [ وَ ] (ع صوت مرکب )کلمه ٔ افسوس مأخوذ از تازی که در نوحه و ماتم استعمال کنند. (ناظم الاطباء). به معنی افسوس ، چه لفظ وا کلمه ٔ ندبه است و ندبه به ضم ب
ثُبُوراًفرهنگ واژگان قرآنهلاکت - نابودي - واویلا- ناله ای به مضمون وای هلاک شدم(در اصل به معنی ویل و هلاک)
وفرهنگ انتشارات معین(واو معدوله ) از نظر دستوری واوی است که در عهد ما نوشته می شود ولی خوانده نمی شود: خواب ، خواهش ،خویش ، خویشتن . اما در زمان قدیم آ ن را تلفظ می کردند و چون در