واهیدیکشنری فارسی به انگلیسیairy, chimerical, fantastic, fond, ignis fatuus, illusory, insubstantial, Utopian, shadowy, vain, wishful
واهیلغتنامه دهخداواهی . (ع ص ) سست .(غیاث اللغات ) (آنندراج ) (مهذب الاسماء) (دهار). واهن . (مهذب الاسماء). ضعیف . (یادداشت مرحوم دهخدا) : تدبیری دیگر ساختند در برانداختن خوارزم
واهیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ویژگی آنچه حقیقت ندارد؛ غیرواقع؛ بیپایه.۲. [قدیمی] فروهشته و ضعیف؛ سست
واهی العریلغتنامه دهخداواهی العری . [ هِل ْ ع ُ را ] (ع ص مرکب ) دستاویز سست . (غیاث اللغات ) (آنندراج ).
واهیةلغتنامه دهخداواهیة. [ ی َ ] (ع ص ) سست . (آنندراج ). || از هم افتاده . (غیاث اللغات ). || دریده . (آنندراج ). || تأنیث واه به معنی هرچیز مسترخی . (ازمنتهی الارب ). تأنیث و
واهی العریلغتنامه دهخداواهی العری . [ هِل ْ ع ُ را ] (ع ص مرکب ) دستاویز سست . (غیاث اللغات ) (آنندراج ).
واهیةلغتنامه دهخداواهیة. [ ی َ ] (ع ص ) سست . (آنندراج ). || از هم افتاده . (غیاث اللغات ). || دریده . (آنندراج ). || تأنیث واه به معنی هرچیز مسترخی . (ازمنتهی الارب ). تأنیث و
حرف واهیلغتنامه دهخداحرف واهی . [ ح َ ف ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) حرف چاویده . (مجموعه ٔ مترادفات ص 209). سخن بی پایه و گزافه .
خیال واهیلغتنامه دهخداخیال واهی . [ خ َ / خیا ل ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) خنجرود. تصور بیجا. (ناظم الاطباء). تصور باطل . تصور بی فایده . تصور بیهوده . گمان بیهوده .
ولووهیواژهنامه آزادسخنان واهی و بیهوده، این واژه از دو واژه ول و واهی ساخته شده است. (این واژه هم اکنون در گویش شوشتریها متداول است)