واهنلغتنامه دهخداواهن . [ هَِ ] (ع ص ) سست . (مهذب الاسماء) (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). واهی . (مهذب الاسماء): رجل واهن ؛ ضعیف لابطش عنده . (اقرب الموارد)
واهنةلغتنامه دهخداواهنة. [ هَِن َ ] (ع ص ) تأنیث واهن ، به معنی زن سست و ضعیف . (ازاقرب الموارد) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). رجوع به واهن شود. || (اِ) زیر
واهنةلغتنامه دهخداواهنة. [ هَِن َ ] (ع ص ) تأنیث واهن ، به معنی زن سست و ضعیف . (ازاقرب الموارد) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). رجوع به واهن شود. || (اِ) زیر
ناشغانلغتنامه دهخداناشغان . [ ش ِ ] (ع اِ) الواهنتان ؛ دو ضلعاند از هر سویی ضلعی . (معجم متن اللغة).
دکلامهلغتنامه دهخدادکلامه . [ دِ م ِ ] (فرانسوی ، اِ) با صدای بلند وآهنگ گیرا و حرکاتی مناسب مطلبی را بیان کردن . با بیانی گرم و پرهیجان موضوعی را شرح دادن . (از لاروس ).
دننلغتنامه دهخدادنن . [ دِ ن َ ] (اِخ ) شهری با 27449 تن سکنه در شمال فرانسه دارای معادن زغال سنگ وآهنکاری . آنجا میدان پیروزی (1721 م .). فرانسه در جنگ جانشینی اسپانیا است . (