واهلغتنامه دهخداواه . (ع صوت ) کلمه ٔ تحسین که در مقام تعجب و تحسین استعمال می کنند. (ناظم الاطباء). در عربی کلمه ٔ تحسین است به معنی چه خوش است و خوشا. (یادداشت مرحوم دهخدا).
واحلغتنامه دهخداواح . (ع اِ) واحة. ج ، واحات . سرزمین آبادی که در وسط ریگزار قرار دارد و لفظی است که منقول از لغت مصری است . (از المنجد). واحد واحات بر غیرقیاس . معنی آن را ندا
وآةلغتنامه دهخداوآة. [ وَ ] (ع ص ) مؤنّث ِوأی به معنی سخت شتاب کننده و تیزرونده از چهارپایان . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به وأی شود.
واه واهلغتنامه دهخداواه واه . (صوت مرکب ) در تداول ، کلمه ای است برای نمودن تعجب به طور استهزاء. (یادداشت مرحوم دهخدا). آنندراج ذیل واه و وی آرد: کلمه ٔ استلذاذ و کلمه ٔ تحریک به ا
واهلةلغتنامه دهخداواهلة. [ هَِ ل َ ] (ع اِ) وهلة. اول از هر چیزی . (از منتهی الارب ). اول شی ٔ. وَهلَة. وَهَلَة. (المنجد). گویند: لقیته اول واهلة؛ ای وهلة.
وآةلغتنامه دهخداوآة. [ وَ ] (ع ص ) مؤنّث ِوأی به معنی سخت شتاب کننده و تیزرونده از چهارپایان . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به وأی شود.
واه واهلغتنامه دهخداواه واه . (صوت مرکب ) در تداول ، کلمه ای است برای نمودن تعجب به طور استهزاء. (یادداشت مرحوم دهخدا). آنندراج ذیل واه و وی آرد: کلمه ٔ استلذاذ و کلمه ٔ تحریک به ا
واهیةلغتنامه دهخداواهیة. [ ی َ ] (ع ص ) سست . (آنندراج ). || از هم افتاده . (غیاث اللغات ). || دریده . (آنندراج ). || تأنیث واه به معنی هرچیز مسترخی . (ازمنتهی الارب ). تأنیث و
واهلةلغتنامه دهخداواهلة. [ هَِ ل َ ] (ع اِ) وهلة. اول از هر چیزی . (از منتهی الارب ). اول شی ٔ. وَهلَة. وَهَلَة. (المنجد). گویند: لقیته اول واهلة؛ ای وهلة.
واهاًلغتنامه دهخداواهاً. [ هَن ْ] (ع صوت ) کلمه ٔ تحسین که در مقام تعجب استعمال می کنند. (ناظم الاطباء). واهاً له (و قدیترک تنوینه )، کلمه ای است که وقت شگفت بر چیزی خوشایند گوین