والدلغتنامه دهخداوالد. [ ل ِ ] (ع ص ، اِ) پدر. (فرهنگ نظام ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (مهذب الاسماء) (المنجد). بابا. اب . باب : آن خاک هست والد و گل باشدش
وَالِدٌفرهنگ واژگان قرآنپدر (کلمه والد جز بر پدر صلبي اطلاق نميشود(پدری كه نطفه ي فرزند از او تشيكل شده). ولي کلمه " أب " به غير پدر واقعي به جد و عمو و کساني ديگر نيز اطلاق ميشود)
والدِ دهندهdonor parentواژههای مصوب فرهنگستانیکی از والدین گیاه دورگ که فقط یک بار از آن در تلاقی برگشتی استفاده میشود
والدِ گیرندهrecipient parentواژههای مصوب فرهنگستانوالدی که از آن در تلاقیهای برگشتی برای افزودن ژنهای مطلوب استفاده میکنند
وَالِدٌفرهنگ واژگان قرآنپدر (کلمه والد جز بر پدر صلبي اطلاق نميشود(پدری كه نطفه ي فرزند از او تشيكل شده). ولي کلمه " أب " به غير پدر واقعي به جد و عمو و کساني ديگر نيز اطلاق ميشود)
والداتلغتنامه دهخداوالدات . [ ل ِ ] (ع اِ) مادران . پدران . ج ِ والدة و والد. رجوع به والدة و والد شود.