والافرهنگ مترادف و متضاد۱. بلند، رفیع، شامخ، عالی، متعالی، مرتفع، منیع، ورنه ۲. بلندپایه، بلندمرتبه، بلندمقام، عالیقدر ۳. جلیل، گرامی ۴. شایسته، شریف، ، نجیب ۵. رئیس، سرور، صدر ۶. برتر
والادیکشنری فارسی به انگلیسیdignified, elevated, else, excellent, lordly, grand, high, high-minded, lofty, magnificent, or, otherwise, proto-, sedate, sublime, superior, worthy
والالغتنامه دهخداوالا. (اِخ ) ابوطیب (سید... خان )مدراسی از پارسی گویان هندوستان است . به سال 1190 هَ.ق . در قصبه ٔ رحمت آباد مدراس تولد یافت . او راست :چو شعله ای که کند شمع کش
والالغتنامه دهخداوالا. (اِخ ) علینقی میرزا قاجار فرزند فتحعلی شاه متخلص به والا از شعرای قرن سیزدهم هجری است . رجوع به فرهنگ سخنوران ص 641 شود.
والالغتنامه دهخداوالا. (اِخ ) محمدعلی میرزا قاجار فرزند فتحعلی شاه از شعرای قرن سیزدهم هجری است . او راست :شکوه ٔ شام غمش گفتم به محشر سر کنم ساعتی افزون نبود آنهم به صد غوغا گذ
صفوت پاشالغتنامه دهخداصفوت پاشا. [ ص َ وَ ] (اِخ ) یکی از وزرای بزرگ دوره ٔ سلطان عبدالحمیدخان است که به رتبه ٔ صدارت عظمی رسیده . پدر وی محمد خلوص آغا از مباشران و مدیر کلهای بعض قض
ترصیعلغتنامه دهخداترصیع. [ ت َ ] (ع مص ) جواهر درنشاندن . (دهار). درنشاندن جواهر در چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). جواهر نشاندن در چیزی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). جواهرد
حاجی بابا افشارلغتنامه دهخداحاجی بابا افشار. [ اَ ] (اِخ ) یکی از کسانی است که اولین بار برای تحصیل به اروپا رفتند و یکی از علل رفتن برای تحصیل به اروپا این بود که در طی دوره ٔ اول جنگهای
بلندلغتنامه دهخدابلند. [ ب ُ ل َ ] (ص ، ق ) مقابل پست . (از برهان ). مرتفع و عالی و سرافراز. (ناظم الاطباء). کشیده . افراشته . برافراشته . مرتفع، در مقابل کوتاه و پست . (فرهنگ ف
خدالغتنامه دهخداخدا. [ خ ُ ] (اِخ ) نام ذات باری تعالی است همچو «اله » و «اﷲ». (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). در حاشیه ٔ برهان قاطع در وجه اشتقاق این کلمه چنین آمده اس