والاییدیکشنری فارسی به انگلیسیdignity, elevation, esteem, excellence, finish, honor, lordship, magnitude, sedateness, sovereignty, sublimity, superiority, uplift, worth
والاییلغتنامه دهخداوالایی . (حامص ) والائی .رفعت . بلندی . عظمت . (ناظم الاطباء). بزرگواری . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بلندپایگی . بزرگی . (آنندراج ).
والاییلغتنامه دهخداوالایی . (حامص ) والائی .رفعت . بلندی . عظمت . (ناظم الاطباء). بزرگواری . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بلندپایگی . بزرگی . (آنندراج ).
هفت والای خضرالغتنامه دهخداهفت والای خضرا. [ هََ ی ِ خ َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) به معنی هفت نیم خایه است که کنایه از هفت آسمان باشد. (برهان ).
والالغتنامه دهخداوالا. (اِخ ) مرتضی قلی بیک به روایت مؤلف صبح گلشن به هندوستان رسیده به ملازمت والای نواب سربلندخان سربلندی یافت و در آخر عمر به ملک بنگاله شتافته از آنجا به عا
حالیلغتنامه دهخداحالی . (اِخ ) مولوی الطاف حسین ، وطنش پانی پت ، و در شاه جهان آباد نشو و نما یافته ، نکات علوم متعارفه را بخوبی شکافته . سنجیدگی و فهمیدگی از طبع والایش بر خود