والاتبارلغتنامه دهخداوالاتبار. [ ت َ ] (ص مرکب ) عالی نسب . والانژاد. نسیب . بزرگزاد. نجیب زاده . که تباری عالی و والا دارد.
والاگهرلغتنامه دهخداوالاگهر. [ گ ُ هََ ] (ص مرکب ) والاتبار. نژاده ٔ بلندنسب : سفر نیست آهو که والاگهرچو بیند جهان بیش گیرد هنر.اسدی .
والانژادلغتنامه دهخداوالانژاد. [ ن ِ ] (ص مرکب ) والاتبار. نژاده : پادشاه والانژاد را از مفارقت آن خدمتکار اخلاص آثار حزن و ملال بسیار روی نمود. (حبیب السیر ج 3 ص 352). و بعضی دیگر