بشرلغتنامه دهخدابشر. [ ب ِ ] (ع اِمص ) گشاده رویی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). || روی مردم ، یقول : فلان حسن البشر.(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). روی آدمی . (
بشرلغتنامه دهخدابشر. [ ] (اِخ ) ده جزء دهستان قاقازان بخش ضیأآباد شهرستان قزوین . سکنه ٔ آن 374 تن . آب از قنات . محصول آن غلات ، انگور و شغل اهالی زراعت ، قالی ، گلیم و جاجیم
بشرلغتنامه دهخدابشر. [ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان قاقازان ، بخش ضیأآباد شهرستان قزوین با 374 تن سکنه . آب از قنات . محصول آنجا غلات ، انگور. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).
بشرلغتنامه دهخدابشر. [ ب َ ] (اِخ ) وادیی است که در آن تره های نیکو روید. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || دره ای که در آن گیاهی روید که خام خورند یا دره ای که در آن جز گیاه ه
بَشِّرفرهنگ واژگان قرآنبشارت ده((در عبارت "بَشِّرِ ﭐلْمُنَافِقِينَ "به دلیل رسیدن دو ساکن به هم ،حرف "را" کسره گرفته است)
بَشَرفرهنگ واژگان قرآنبشر- انسان - آدمي - ظاهر پوست انسان (در عبارت "لَوَّاحَةٌ لِّلْبَشَرِ "،جمع بشره)
بَشِّرفرهنگ واژگان قرآنبشارت ده((در عبارت "بَشِّرِ ﭐلْمُنَافِقِينَ "به دلیل رسیدن دو ساکن به هم ،حرف "را" کسره گرفته است)
بَشَرفرهنگ واژگان قرآنبشر- انسان - آدمي - ظاهر پوست انسان (در عبارت "لَوَّاحَةٌ لِّلْبَشَرِ "،جمع بشره)