واقف شده آمدنلغتنامه دهخداواقف شده آمدن . [ ق ِ ش ُ دَ / دِ م َ دَ ] (مص مرکب ) اطلاع حاصل شدن : بیاورم ناچار این حال را تابدان واقف شده آید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 156). دراین باب مرا حک
واقففرهنگ مترادف و متضاد۱. آگاه، باخبر، بیدار، خبیر، شناسا، عارف، مخبر، مسبوق، مستحضر، مطلع، وارد ۲. بانی، وقفکننده ≠ بیخبر
واقفلغتنامه دهخداواقف . [ ق ِ ] (اِخ ) سید یحیی افندی از گویندگان عثمانی و از سادات استانبول و فرزندسید عبدالرحیم افندی شاعر نامی بود وی به شغل قضاوت اشتغال داشت و قاضی استانبول
واقف شده آمدنلغتنامه دهخداواقف شده آمدن . [ ق ِ ش ُ دَ / دِ م َ دَ ] (مص مرکب ) اطلاع حاصل شدن : بیاورم ناچار این حال را تابدان واقف شده آید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 156). دراین باب مرا حک
ابوبکر ربابیلغتنامه دهخداابوبکر ربابی .[ اَ بو ب َ رِ رَ ] (اِخ ) نام یکی از مشایخ صوفیه است ، صاحب جذبه و هفت سال سکوت داشته است : شاه از اسرارشان واقف شده همچو بوبکر ربابی تن زده .مول
صاحب الف دینارلغتنامه دهخداصاحب الف دینار. [ ح ِ ب ُ اَ ف َ ] (اِخ ) صدوق وی را از کسانی شمرده است که درک خدمت امام عصر (ع )کرده و بر معجزه ٔ آن حضرت واقف شده است و از مردم مرو باشد. (ریح
یاریلغتنامه دهخدایاری . (اِخ ) (ملایاری ) در مجلس ششم مجالس النفائس موسوم به لطائف نامه که در آن لطائف فضلا و ظرفای ممالک غیر خراسان یاد شده و در زمان میرعلیشیرنوائی میزیسته اند
بیعت نامهلغتنامه دهخدابیعت نامه . [ ب َ / ب ِ ع َ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) نامه ٔ متضمن بیعت . عهدنامه . پیمان اطاعت : نامه بیاوردندو بر آن واقف شدند در معنی تعزیت و تهنیت نبشته بودند