واقعلغتنامه دهخداواقع. [ ق ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از وقوع . رجوع به وقوع شود. || حاصل . (اقرب الموارد). || آنکه سنگ آسیا را نقر کند. || مرغ که بر درخت باشد یا لانه گرفته باشد. (اق
واقعفرهنگ انتشارات معین(ق ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - فرود آینده ، رخ دهنده . 2 - حاصل . 3 - راست ، درست . 4 - وضع یا کیفیت قرار گرفتن . 5 - وضع یا کیفیت وقوع یافتن . ؛ در ~ در حقیقت . ؛
وَاقِعٌفرهنگ واژگان قرآنوقوع يافته - اتفاق افتاده - قرار گرفته - فرود آمده - پدید آمده(وَاقِعٌ بِهِمْ :برسرشان خواهد آمد)