25 فرهنگ

5085 مدخل


واضح

vāzeh

هویدا؛ پیدا؛ ظاهر؛ آشکار؛ نمایان؛ پدیدار.

روشن، آشکار، هویدا

۱. آشکارا، آشکار، بدیهی، پیدا، روشن، ظاهر، علنی، مبرهن، مسلم، مشخص، معلوم، نمایان، نمایان، هویدا
۲. شمردهشمرده، شمرده
۳. آسان، سهل
۴. بارز، بدیهی، بین، جلی، خوانا، رسا، روشن، صریح، فاش، قطعی، گویا ≠ غیرواضح، گنگ، ناگویا

apparent, broad, clean-cut, clear, conspicuous, decided, definite, distinct, plain, intelligible, luminous, manifest, obvious, open-and-shut, outright, patent, pellucid, perspicuous, sharp, specific, transparent, well-defined