واشیلغتنامه دهخداواشی . (پسوند) پسوند مکان چنانکه در اسپی واشی ، تنگ واشی ، روواشی . (از یادداشت مؤلف ).
واشیلغتنامه دهخداواشی . (ع ص ) نعت فاعلی از وشی . (اقرب الموارد). سخن چین . (ناظم الاطباء). نمّام : تا بود صبح واشی و نمام تا بود باد ساعی و غماز. مسعودسعد.|| دروغگو. (غیاث اللغ
واشی لاهوریلغتنامه دهخداواشی لاهوری . [ ی ِ ] (اِخ ) ابوجعفر عمربن اسحاق از مردم لاهور است . بعضی وی را از قاین دانسته اند. مؤلف مجمع الفصحاء درباره ٔ او چنین آرد: «حکیمی دانا و شاعری
واشیانلغتنامه دهخداواشیان . (اِخ ) دهی است از دهستان بالا گریو بخش ملاوی شهرستان خرم آبادواقع در یازده هزارگزی جنوب شرقی ملاوی و بیست هزارگزی مشرق راه شوسه ٔ خرم به اندیمشک . ناحی
واشینگتنلغتنامه دهخداواشینگتن . [ ت ُ ] (اِخ ) (جرج ...) یکی از بنیان گذاران دولت ایالات متحده ٔ امریکا و نخستین رئیس جمهوری آن کشور است . وی به سال 1732 م . متولد شد و به سال 1799
واشی لاهوریلغتنامه دهخداواشی لاهوری . [ ی ِ ] (اِخ ) ابوجعفر عمربن اسحاق از مردم لاهور است . بعضی وی را از قاین دانسته اند. مؤلف مجمع الفصحاء درباره ٔ او چنین آرد: «حکیمی دانا و شاعری
واشیانلغتنامه دهخداواشیان . (اِخ ) دهی است از دهستان بالا گریو بخش ملاوی شهرستان خرم آبادواقع در یازده هزارگزی جنوب شرقی ملاوی و بیست هزارگزی مشرق راه شوسه ٔ خرم به اندیمشک . ناحی
واشینگتنلغتنامه دهخداواشینگتن . [ ت ُ ] (اِخ ) (جرج ...) یکی از بنیان گذاران دولت ایالات متحده ٔ امریکا و نخستین رئیس جمهوری آن کشور است . وی به سال 1732 م . متولد شد و به سال 1799