واشهلغتنامه دهخداواشه . [ ش َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قره کهریز بخش سربند شهرستان اراک که در 24 هزارگزی شمال شرقی آستانه و 16 هزارگزی راه مالرو عمومی قرار دارد. ناحیه ای است
واشهلغتنامه دهخداواشه . [ ش َ / ش ِ ] (اِ) پرنده ای مانند باز لیکن از باز کوچکتر. (برهان ) (آنندراج ) (ازناظم الاطباء). باشه . باشق . واشق . واشک : پس اندر دوان هفتصد بازدارابا
واشهلغتنامه دهخداواشه . [ ش ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از بخش حومه ٔ شهرستان نائین که در 30 هزارگزی غرب نائین و 10 هزارگزی جنوب راه شوسه اردستان به نائین واقع است . ناحیه ای است جل
واشهرلغتنامه دهخداواشهر.[ ش َ ] (اِخ ) جائی است که در ترجمه ٔ تاریخ یمینی آنجا که نبرد یسعبن محمّد و عضدالدوله را بازمینماید درباره ٔ آن چنین آمده است : «هزار مرد دیلم از حشم الی
کیک واشهلغتنامه دهخداکیک واشه . [ ک َ / ک ِ ش َ / ش ِ ] (اِ مرکب ) اسم فارسی حشیشةالبراغیث است ، وصاحب تحفه گفته اسم طبری قسمی از دوقس است . (فهرست مخزن الادویه ). کیک به فتح کاف مع
واشهرلغتنامه دهخداواشهر.[ ش َ ] (اِخ ) جائی است که در ترجمه ٔ تاریخ یمینی آنجا که نبرد یسعبن محمّد و عضدالدوله را بازمینماید درباره ٔ آن چنین آمده است : «هزار مرد دیلم از حشم الی
کیک واشهلغتنامه دهخداکیک واشه . [ ک َ / ک ِ ش َ / ش ِ ] (اِ مرکب ) اسم فارسی حشیشةالبراغیث است ، وصاحب تحفه گفته اسم طبری قسمی از دوقس است . (فهرست مخزن الادویه ). کیک به فتح کاف مع
بالوانهلغتنامه دهخدابالوانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) مرغکی باشد کوچک و سیاه که شیرازیان آنرا واشه گویند. (برهان قاطع) (آنندراج ). مرغی است شبیه به گنجشک و سیاه و سفید باشد. در صحاح الف
واشکلغتنامه دهخداواشک . [ ش َ ] (اِ) واشق . واشه . باشه .به لهجه ٔ گیلکی از مرغان شکاری از خانواده ٔ عقاب است . این لغت ناگزیر در پهلوی هم واشک بوده که معرب آن واشق شده است . (ا