واسپوهرلغتنامه دهخداواسپوهر. (اِ) لقب نجبای اشکانی و ساسانی و صاحبان مناصب کشوری و لشکری آنان . کریستنسن گوید از ترکیبات پهلوی اشکانی است . این کلمه که ایده اوگرام آرامی آن بربیتا
واسپوهرگان آمارکارلغتنامه دهخداواسپوهرگان آمارکار. (اِ مرکب ) مستوفی خراج ایالت واسپوهرگان . (از: ایران در زمان ساسانیان ص 136 و 144).
واسپوهری ساسانگانلغتنامه دهخداواسپوهری ساسانگان . (اِخ ) لقب شاهزاده پیروز برادر شاهپوراول ساسانی . (از: ایران در زمان ساسانیان ص 125).
واسپورلغتنامه دهخداواسپور. (اِ) واسپوهر. لقب نجبا و شاهزادگان اشکانی و ساسانی . رجوع به واسپوهر و واسپوهرگان شود.
واسپورلغتنامه دهخداواسپور. (اِخ ) دانا و هنرمندی از خاندان بزرگ و شریف در زمان انوشیروان بوده است . اماثعالبی او را از غلامان خسروپرویز دانسته و آقای پورداود در این باره چنین آورد
وسپوهرلغتنامه دهخداوسپوهر. [ وَ ] (اِ) وسپور. واسپور . عنوان شاهزادگان و نجبای اشکانی و ساسانی . (فرهنگ فارسی معین ).
واسپوهرگان آمارکارلغتنامه دهخداواسپوهرگان آمارکار. (اِ مرکب ) مستوفی خراج ایالت واسپوهرگان . (از: ایران در زمان ساسانیان ص 136 و 144).
واسپوهری ساسانگانلغتنامه دهخداواسپوهری ساسانگان . (اِخ ) لقب شاهزاده پیروز برادر شاهپوراول ساسانی . (از: ایران در زمان ساسانیان ص 125).
واسپورلغتنامه دهخداواسپور. (اِ) واسپوهر. لقب نجبا و شاهزادگان اشکانی و ساسانی . رجوع به واسپوهر و واسپوهرگان شود.
دسپوهرلغتنامه دهخدادسپوهر. [ دَ ] (اِ) مرحوم دهخدا در مورد این کلمه در یادداشتی چنین نوشته است : این کلمه در کارنامه ٔ اردشیر و بعضی متون دیگر پهلوی آمده است و آنرا شاهزاده معنی ک
ویسلغتنامه دهخداویس . (اِ) در اوستایی به معنی ده و قریه است . ده و طایفه و قبیله : میر ویس ؛ بزرگ قبیله . در زمان ساسانیان شاهزادگان را ویسپهر [ ویسپور ] یعنی زاده ٔ خانواده ٔ