وارینلغتنامه دهخداوارین . (اِ) آرنج . مرفق . (ناظم الاطباء). استخوان وارین ، زند. (زمخشری بنقل از یادداشت مؤلف ). رجوع به وارن شود.
وارینلغتنامه دهخداوارین . (ص ) به سرعت و جلدی روان . (ناظم الاطباء) (اشتینگاس ). در مأخذ دیگری دیده نشد.
وارینانلغتنامه دهخداوارینان . (اِخ ) دهی است از دهستان جلگه شهرستان گلپایگان واقع در 9 هزارگزی جنوب شرقی گلپایگان و 7 هزارگزی جنوب مشرق راه شوسه ٔ گلپایگان به خوانسار. ناحیه ای است
وارنالغتنامه دهخداوارنا. (اِخ ) وارنه . بندری است در بلغارستان در کنار دریای سیاه دارای 77800 تن سکنه درسال 1444 م . لهستانیها و مجارستانیها در آنجا از عثمانیها شکست خوردند. در ا
وارنالغتنامه دهخداوارنا. (اِخ ) دهی است از دهستان موگوئی بخش آخوره شهرستان فریدن که در 26 هزارگزی مشرق آخوره و در جلگه واقع شده و متصل به راه مالرو عمومی است . نقطه ای است سردسیر
وارونلغتنامه دهخداوارون . (اِخ ) وارونه . وارونا. کهن ترین و عالیمقام ترین خدای نژاد آریاست . (مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات فارسی ص 26). و رجوع به وارونه و وارونا شود.
وارینانلغتنامه دهخداوارینان . (اِخ ) دهی است از دهستان جلگه شهرستان گلپایگان واقع در 9 هزارگزی جنوب شرقی گلپایگان و 7 هزارگزی جنوب مشرق راه شوسه ٔ گلپایگان به خوانسار. ناحیه ای است
واریلغتنامه دهخداواری . (پسوند) همچو باشد چنانکه گویند گل واری یعنی همچو گل و نبات واری یعنی همچو نبات ، لیکن بدون ترکیب گفته نمیشود. (برهان ). وارینه . (برهان ) (آنندراج ). مان
داروینلغتنامه دهخداداروین . [ دارْ ] (اِخ ) چارلز روبرت . طبیعی دان انگلیسی ، نویسنده ٔ کتاب معروف «اصل انواع » ، روز دوازدهم فوریه ٔ 1809 م . در شهر «شریوسباری » متولد شد. او فرز