۱. [مجاز] مطّلع؛ آگاه؛ باتجربه.
۲. [مجاز] ویژگی چیزی که قابلقبول است، بهویژه اعتراض، انتقاد، و مانند آن: ایراد شما وارد نیست.
۳. (صفت، اسم) [مجاز] مهمان.
۴. [مقابلِ صادر] [قدیمی] داخلشونده؛ درآینده.
۵. (اسم) (تصوف) نوعی آگاهی که بدون تفکر در دل سالک ایجاد میشود؛ آنچه بر دل صوفی خطور میکند.
درون
۱. رسیده، واصل
۲. پذیرفته
۳. آشنا، آگاه، اهل، باخبر، بلد، کارشناس، متبحر، مسبوق، مطلع، واقف
۴. داخل
۵. بمورد، ≠ ناوارد
applicable, cognizant, connoisseur, conversant, knower, knowledgeable, relevant, sophisticated, well-grounded, well-versed