وارثلغتنامه دهخداوارث . [ رِ ] (اِخ ) (زیارت ...) نام زیارت نامه ای در زیارت حضرت حسین بن علی علیه السلام . (مؤلف ).
وارسلغتنامه دهخداوارس . [ رِ ](پسوند) در ترکیب ذیل وارس به معنی منش و «وار» است :شاه وارس به معنی شاه منش ، شاه وار. (یادداشت مؤلف ).
وارسلغتنامه دهخداوارس . [ رِ ] (ع ص ) برگ زرد. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). برگ زرد شونده . (آنندراج ).
وَارِثِفرهنگ واژگان قرآنوارث - ارث برنده (ارث تملک مال و يا هر چيز قابل انتفاعي است از کسي که قبلا او مالک بوده و با زوال او، ملک او به ديگري منتقل شده)
وريثدیکشنری عربی به فارسیوارث , ميراث بر , ارث بر , حاصل , ارث بردن , جانشين شدن , خلف , مابعد , جانشين