وارانلغتنامه دهخداواران . (اِ) آرنج . مرفق . (ناظم الاطباء). وارن . (فرهنگ نظام ). بندگاه زیر بازو و آرنج . رجوع به وارن شود.
وارانلغتنامه دهخداواران . (اِخ ) قصبه ای است جزء دهستان جاسب از بخش دلیجان شهرستان محلات که در 24 هزارگزی شمال خاوری دلیجان واقع شده است . ناحیه ای است کوهستانی سردسیر ودارای 180
وارانلغتنامه دهخداواران . (اِخ ) نامی که مورخان یونان به پادشاهان ایرانی که نامشان بهرام بوده است میداده اند. (قاموس الاعلام ترکی ). کلمه ٔ بهرام در اوستا ورثرغن [ وَ رِ غ َ ن َ]
وارانلغتنامه دهخداواران . (اِخ ) یاقوت گوید: از دهکده های تبریز است و در یک فرسنگی آن است . (از معجم البلدان ).
وارانچیلغتنامه دهخداوارانچی . (اِخ ) نام قصبه ای است جزء جوانرود از بخش پاوه ٔ شهرستان سنندج واقع در 40 هزارگزی مغرب پاوه بین رودخانه سیروان و رودخانه مسره خیل و در کنار مرز عراق .
واراندنلغتنامه دهخداواراندن . [ دَ ] (مص مرکب ) دفع کردن . دور کردن . بازراندن . (ناظم الاطباء). بازداشتن . (مؤلف ) : عاذلانشان از وغا واراندندتا چنین حیز ومخنث ماندند. مولوی (مثن
وارانیلغتنامه دهخداوارانی . (اِخ ) مظفربن ابی الخیربن اسماعیل وارانی از مردم واران تبریز است وی در موصل نزد ابوالمظفر محمدبن علوان بن مهاجر و در بغداد نزد ابن فضلان فقه آموخته و ا
وارانیلغتنامه دهخداوارانی . (اِخ ) مظفربن ابی الخیربن اسماعیل وارانی از مردم واران تبریز است وی در موصل نزد ابوالمظفر محمدبن علوان بن مهاجر و در بغداد نزد ابن فضلان فقه آموخته و ا
وارانچیلغتنامه دهخداوارانچی . (اِخ ) نام قصبه ای است جزء جوانرود از بخش پاوه ٔ شهرستان سنندج واقع در 40 هزارگزی مغرب پاوه بین رودخانه سیروان و رودخانه مسره خیل و در کنار مرز عراق .
واراندنلغتنامه دهخداواراندن . [ دَ ] (مص مرکب ) دفع کردن . دور کردن . بازراندن . (ناظم الاطباء). بازداشتن . (مؤلف ) : عاذلانشان از وغا واراندندتا چنین حیز ومخنث ماندند. مولوی (مثن