وادیینیلغتنامه دهخداوادیینی . [ یَی ] (ص نسبی ) منسوب است به وادیین که شهری است در کوههای سراة و نزدیک شهرهای قوم لوط بوده است . (از انساب سمعانی ورق 575).
وادیینیلغتنامه دهخداوادیینی . [ یَی ] (اِخ ) ابوبکر محمدبن موسی بن محمدبن المثنی الوادیینی از محدثان بود وی از ابوالعباس حمیدبن نفیح بن ابراهیم البلدی روایت کرده که او هم از ابوبکر
وادانلغتنامه دهخداوادان . (اِخ ) دهی است از دهستان جمع آبرود جزء بخش مرکزی شهرستان دماوند که در 17 هزارگزی جنوب دماوند و یک هزارگزی غربی راه فرعی دماوند به گیلان واقع است . ناحیه
وادانستنلغتنامه دهخداوادانستن . [ ن ِ ت َ ] (مص مرکب ) بازدانستن . بازشناختن . تشخیص دادن . تمیز کردن : گر بضاعت دار شرعی سود بشناس از زیان ور عروس آرای فرعی خلعة وادان از کفن .اثیر
وادی لبلغتنامه دهخداوادی لب . [ ی ِ ل ُ ] (اِخ ) سلسله ٔجبالی است در مرکز اسپانیا که رود تاجه را از وادیانه جدا می سازد و بزرگترین قله ٔ آن 1558 گز از سطح دریا ارتفاع دارد. (از الح
وادیینلغتنامه دهخداوادیین . [ ی َ ] (اِخ ) (اِل ...) یاقوت گوید: این کلمه را به این صورت دیده ام ولی صحیح آن الوادیان است مگر آن را مانند «اندرین » و «نصیبین » بدانیم . و آن شهری
ذات البانلغتنامه دهخداذات البان . [ تُل ْ ] (اِخ ) قال الطویق بن عاصم النمیری : عرفت لحبی بین منعرج اللوی و اسفل ذات البان مَبداً و محضراًالی حیث فاض المذنبان و واجهامن الرمل ذی الار
بادیانلغتنامه دهخدابادیان . (اِ) بادیانه . تخمی است دوائی ، بعربی آنرا شَمار و رازیانج گویند. گرم و خشک است در دوم . (آنندراج ). تخم نباتی است بلندتر از زرعی ، ساقش مربع و برگش با
وادیینیلغتنامه دهخداوادیینی . [ یَی ] (ص نسبی ) منسوب است به وادیین که شهری است در کوههای سراة و نزدیک شهرهای قوم لوط بوده است . (از انساب سمعانی ورق 575).