وادهلغتنامه دهخداواده . [ دَ / دِ ] (اِ) اصل و بنا و ماده ٔ هر چیز باشد. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || خروشیدن از خودستایی . (برهان ) (آنندراج ). خروش در خودستایی . (نا
وادهفرهنگ انتشارات معین(دِ) (دِ یا دَ) 1 - (اِ.) اصل ، بنا، شالوده . 2 - (پس .) به صورت پسوند آید به معنی فوق : خانواده ، کواده .
وعدهفرهنگ مترادف و متضاد۱. بشارت، مژده، نوید ۲. بشارت، مژده، نوید ۳. پیمان، عهد، قرار، قول، میثاق ۴. دعوت، میعاد ۵. موعد، مهلت ۶. بار، دفعه، مرتبه ≠ وعید
وعدهلغتنامه دهخداوعده . [ وَ دَ / دِ ](از ع ، اِ) نوید. (ناظم الاطباء). مژده : شب و روز انتظار یار میداشت امید وعده ٔ دیدار میداشت . نظامی .وعده ٔ وصل چون شود نزدیک آتش قرب تیزت
وعدهفرهنگ انتشارات معین(وَ د ) [ ع . وعدة ] (اِ.) 1 - نوید. 2 - قول ، قرار، پیمان .3 - در فارسی به معنای دفعه ، مرتبه .
خانه وادهلغتنامه دهخداخانه واده . [ ن َ / ن ِ دَ / دِ ] (اِ مرکب ) خانواده . (ناظم الاطباء). رجوع به خانواده شود.
خانه وادهلغتنامه دهخداخانه واده . [ ن َ / ن ِ دَ / دِ ] (اِ مرکب ) خانواده . (ناظم الاطباء). رجوع به خانواده شود.
خانوادهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رابطه واده، فامیل برادری اهل خانه، اهل بیت، خانوار، تبار، خاندان، دودمان، سلسله، شجره خانوادگی آل، سلاله، ذریه اهل و عیال، عائله (عایله)، اهل ایل، قبیله،
کدوادهلغتنامه دهخداکدواده . [ ک َ دَ / دِ ] (اِ مرکب ) (از کد بمعنی کده + واده ) (یادداشت مؤلف ). بنای دیوار عمارت و خانه را گویند. (برهان ). بنای خانه را گویند. (فرهنگ جهانگیری
وادادنلغتنامه دهخداوادادن . [ دَ ] (مص مرکب ) بازدادن . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پس دادن . دوباره دادن . (ناظم الاطباء). رد کردن : آنچه خوردی واده ای مرگ سیاه از نبات و ورد و از